هزاردل به تو بستم من هزار فكر تودارم من
هزاربلبل عاشق مرد ازين شوري كه دارم من
هنوز نگاه آن دو نرگست يادم هست
هنوز نگاه پر شرمت كه به خاطر دارم من
نگاه گرمت يك لحظه بود اما كه آن
شد هزار انديشه كه در سر دارم من
بلور اشك ديده ام ازين باشد اي يار
نديدتكرار لبخندت كه در خاطره دارم من
صداي آن سلامت كه پيشكشم كردي
بنياد نفسي است كه امروز دارم من
چندي دل من اسير رويايت گشت
رفتي و بماند اين خاطره كز تو دارم من
بيا تا دل خود رنگ محبت سازيم
سخن ازمهر بگوييم
شعري از عشق سراييم
من وتو رهگذر اين دنياي گذاريم
نامه ي اعمال خود از رنگ صداقت سازيم
موسم ديدار من و يار لحظه اي بيش نيست
شايد آن لحظه جهان را
پر از عطر سخاوت سازيم
صحبت از راز نيايش در دل شب بكنيم
دوستي راهمراه طراوت سازيم
گلي از رنگ صفا هم نفس روح شود
تا ز اين يك گل مهر
فكر وانديشه ي خود
پر زگلستان سازيم.
صدا صداي انتظار
به كوچه هاي شهر تار
نگاه كم رنگ اميد
براي ديدن تو يار
چه جمعه ها صدا زدم
با گريه هم نوا شدم
غروب شد خاطره هم
مهدي را صدا زدم
جهان ز غم فسرده است
عدالت ديگر مرده است
زيباترين آهنگ عشق
دنيا ز كينه خسته است
روزي بيا تا آفتاب
شرمنده نورت شود
سكوت سرد قلب ها
با عطر نرگس پر شود
روزي بيا تا چشم ها
از ديدنت بينا شود
روزي بيا شايد كه
صلح حاكم بر دنيا شود
نوشته شده توسط تهمینه
بهار
به ازين بوي بهار
به ازين فصل نگار
به ازين موسم يار
كاش دلهامان همه رنگ نرگس مي شد
از طراوت موج مي زد و پراز حس مي شد
كاش قلبهامان شكوفه عشق مي زد
به دور از زمستان سرد كينه ها
ساز مهرباني مي زد
به ازين بوي بهار
كه مي كند دشت وچمن
همه عالم را مست وخمار
در ميخانه ي بلبل و گل باز است
ما چرا در ميكده ي لبخند نگشا ئيم
همه درها رو به صداقت بگشائيم
به ازين بوي بهار
به ازين ديدن يار
بشو مهمان منو
عيدي را عشق بگير
تو به من مهرباني ده
آزاد كن آن قلب اسير
بهار را با اميد بشناسيم
مملو از موج طراوت
بهار را به خار بسپاريم
نكند اين اين موسم يار برود از یادت
نوشته شده توسط تهمینه
خواجـــــه اي گريان به اين سو ميدويد
ور دگــــــر حالي به ان ســــو مــيدويد
گفتم اي خواجه به چه اين حالت است
از چه اين سو و آن ســـو راهت است
گفت اي ســـــرو گــــران از من مپرس
راز اين بي گوهـــــــري بر من ببيـــــــن
چشمهــــايم را ببيــــن وز آن بخــــــوان
وز لبــــــانم بشنـــــــو اي بت گـــــران
از براي هــــر كســـــي يــــــــاري بدم
كــارها شان شد تمـام يــــاغي شدم
گفتم اي پير از چه چون نـــالان شــــوي
مر تو را نيست آگهي هست اين جهان
يـــار خود را نيست يــــاور هيچ كس
وز هـــزاران كــــس بماند هفتـاد كس
گفت بــا چشم خروشـــــــان اين چنين
من نبــــودم زيــــن زمــان چشم برين
نيــــك در من بود چشم يــك هــــــزار
يك هــــزارم نه تو گـــو نيم از هــــــزار
نـــاگه از خــــود ديـده ام چيزي بديد
ديگر از خـــود هم شـدم ديـده فريب
زيــن منـــــــم اين گونه نالان ميــدوم
تــــا بگو يم دوستــــان را اي گـــران
نيست اكــــنون روزگــــــار زندگيت
مرگ بــــادا بر چنيـــــــن ها زندگي
گر نبــــاشد خـــود دگــر ياري حبيب
بهتراست بر خــاك بنهي تــو خـودي
توی این روزای خسته دلم من خیلی گرفته
میخواد ازعشقــــی بگه که زیرآســـمون نهفتـــــــــه
من تو فاصله داشتیم از همون قدیم ندیـــما
تو یـــــــه آسمـــــــون پرنده امــــا من زمین تــــــنها
این همه بغـض بهاری میونه دلم نشستــــه
حلقه اشک توچشمــــــات شیشه غم رو شکستــه
دیگه پاییز و بــــهارا واسه من فرقی نــــداره
وقتـــــی هیچکســــی دیگه نیست خبری ازتوبیــــاره
یادته یه روزی گفتم نمی خوام بی توبمونم
همیشه دلم می خواست که رازایــن عشق بدونــــم
یادته می گفتی می خوام پر پرواز تو باشــم
برســــم بــــه آسمونــــا یــــاد آغــــاز تــــو باشــــم
حالا دیگه اون قدیما که بهاری بود گذشتش
ایــن روزا غصــــه ای داره که باید نشست نوشتــــش
دیگه این روزای سردونمی خوام بی تو بمونم
کاشکـی بازچشات می گفتن نمی خوان بی تو بمیرن
یادته بهم می گفتی عشقمون چه قدرقشنگه
حالا که رفتی ونیستــــی غم وشادیــــام یه رنگــــه
نمی دونم که هنــوزم چیزی رو بیاد میــــاری
هــــنوزم مثل قدیــــماشب به یادمن می خوابــــي
یاد اون روزا بخیــــرکه زیر آســــمونه زیــــبا
از چشــــای هــم میگفتیــــم از هزار هزار تا رویــــــا
حالا فاصله همیشه تو رو یـــاد من میــــاره
ولی کــــاش میــــشد ستاره خبری از تــــو بیــــاره
آخه این روزای سرد و چه جوری بی تو ببینم
ازهمــــه دنیــــا بریــــدم دل میــــگه بی تو بمیــرم
کاش میشد بیای دوباره تا با هم عهدی ببندیم
یادمــــون باشه همیــــشه دل به یاد هم ببندیــــم
کاش دوباره جون بگیرن نفسای توی سینه
با هزارتـــا آرزو باز بگه عشــــق مــــن همیــــنه
حالاکه رفتی می خونم باهزارتاحسرت و غم
عشق من فقــــط تو بودی توی روزگــــار مــــاتم
همیشه به یادت هستم تاهمیشه بانفسهام
حتی اون لخظه که دیگه جونی نیست به روی لبهام
آسمان همچو صفحه دل من روشن از جلوه های مهتاب است
امشب از خواب خوش گریزانم که خیل تو خوشتر از خوابست
خیره بر سایه های وحشی بید میخزم در سکوت بستر خویش
باز دنبال نغمه دلخواه مینهم سر به روی دفتر خویش
تن صدها ترانه میرقصد در بلور ظریف آوایم
لذتی ناشناس و رویا رنگ می دود همچو خون به رگهایم
آه گویی زدخمه ی دل من روح شبگرد مه گذر کرده
یا نسیمی در این ره متروک دامن از عطر یاس تر کرده
بر لبم شعله های بوسه ی تو میشکوفد چو لاله گرم نیاز
در خیالم ستاره ای پرنور میدرخشد میان هاله راز
ناشناس درون سینه ی من پنجه بر چنگ و رود میساید
همره نغمه های موزونش گویا بوی عود می اید
آه ...باور نمیکنم که مرا با تو پیوستنی چنین باشد
نگه آن دو چشم شور افکن سوی من گم و دلنشین باشد
بی گمان زان جهان رویایی زهره بر من فکنده دیده ی عشق
مینوسم بر روی دفتر خویش جاودان باشی ای سپیده ی عشق
سردی نگاهو بشکن / فاصله سزای ما نیست
تو بمون واسه همیشه / این جدایی حق ما نیست
بودن تو آرزومه / حتی واسه ی یه لحظه
میمیرم بی تو
خوندن من یه بهانست / یه سرود عاشقانه ست
من برات ترانه میگم / تا بدونی که باهاتم
تو خود دلیل بودنم / بی تو شب سحر نمیشه
میمیرم بی تو
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم / حتی یادت رو به کوه ودریا نمیدم
با تو میمونم واسه همیشه
اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم / واست میمیرم جواب دنیا رو میدم
با تو میمونم واسه همیشه
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم / حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم
با تو میمونم واسه همیشه
خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک میکنم / توی تنهاییامفقط به تو فکر میکنم
با تو میمونم واسه همیشه / اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم
واست میمیرم جواب دنیا رو میدم / با تو میمونم واسه همیشه
ديگه نه عاشقی نه مهربونی
منم ديگه تصميممو گرفتم
اصلا نميخوام که پيشم بمونی
ديشب که داشتم فکرامو ميکردم
ديدم با تو تلف شده جوونی
يه جا يه جمله قشنگی ديدم
عاشقو بايد از خودت برونی
چه شعرايی من واسه تو نوشتم
تو همه چيز بودی جز آسمونی
يادت مياد منتمو کشيدی؟
تا که فقط بهت بدم نشونی؟
يادت مياد روی درخت نوشتی
تا عمر داری برای من ميخونی؟
يادت مياد حتی سلام من رو
گفتی به هيچ کسی نمی رسونی؟
حالا بيار عکسامو تا تموم شه
اگه که وقت داری اگه ميتونی
نگو خجالت ميکشی ميدونم
تو خيلی وقته ديگه مال اونی
خوش باشی هر جا که ميری الهی
واست تلافی نکنه زمونی
که دل هوای تو دارد
یک از هزار که بسازی
روا هزار که بمیرم
منم اگر به چنین رو
که زنده ام به چنین سو
صدک یک از هزار که آنی
امید وصل تو دارم
همیشه روی تو بینم
به هر کجا که ببینم
نمیشه دیده ی خسته
هزار هزار که شود دید
منم دگر نتوان دید
بجز رخ تو نمایش
روم بدین که نبینم
دگر خطای نمایش!!!( خت صحفه نماهش دیگه
)

